آلبر کامو♡ - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
ژ. مشکل بتوان پشت این مهربانی فوق العاده، زودرنجی او را حدس زد. زمان لازم است در این مدت بیمِ رنجاندنش هست.
چقدر امروز، روزِ شماست! - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
به قول آقای کامو" آدم نمی تواند تمام چیزهایی را که می نویسد زندگی کند. ولی تلاشش را می کند."
او شفا یافته - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
آقای کامو هیچ مهمانِ ناخوانده ای جز شما نمی توانست مرا به اشک های شوق بسپارد.. یک رنجِ بزرگ و هر روز آفتاب. او شفا یافته، در تنهایی، خدای سرخ را ستایش می کند. میانه روی و دیوانگی. میانه روی در روابط
اندوهِ سیلویا - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
همان شب در دفترچه ی خاطراتم نوشتم فردا اگر ز راه نمی آمدمن تا ابد کنارِ تو می ماندم..
یادداشت های آخرِ سال - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
کتاب هایم را روی هم چیده ام و بُرجی از کتاب ساخته ام، آن هایی را که امسال خواندم. می خواهیم با هم عکسِ یادگاری بگیریم که یادمان نرود کدام سال از زندگی مان با هم آشنا شدیم و رفاقت کردیم. فکر کردم بد نیست چند شاخه گل هم در قابِ کوچک مان باشد. پس گرفتن عکس را موکول کردم به روزهای آینده.چقدر روزهای پایا...
دلم می خواهد برای همه شان گل و قلب بفرستم - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 2:36
فردا پستچی می آید و کتابم را با خود می آورد.دوست های خوب و با محبتی دارم، پنجره های تازه ای به رویم باز می کنند.. نویسنده های جدید، موضوعاتِ تازه.من با شعر سراغ کتاب ها رفتم، بعد سر از رمان های عاشقان